
با سلام...جالبه هر وقت که دارم مینویسم و دست به قلم میشم فکر میکنم یه جماعتی نشستند روبروم و منتظرند تا ببینند من چی میگم...حس جالبیه برام و احساس لذت میکنم و همین باعث میشه که در مورد نوشته هام دقت بیشتری کنم و خودم رو در قبال اون نوشته مسؤول بدونم...تابستون رو به اتمام هست و کم کم بوی دانشگاه و فصل کار و تلاش جدی تر رو میشه حس کرد...اما مسلماْ این نوشته به اون دلیل نیست که صرفاً بخوام احساسم رو در مورد گذر ایام بیان کنم بلکه دوست دارم کمی در مورد اوضاع فعلی مملکت هم صحبت کنم.و مخصوصآً اوضاع پیش رو در درون دانشگاهها.چون خودم دانشجو هستم و بالاخره به صورت مستقیم در محیط دانشگاه حضور دارم و در ثانی هنوز اونقدر هم مهارت ندارم تا بخوام در مورد مسائل و سیاست های کلی کشور در این ایام سرنوشت ساز صحبت کنم و صحبت هایی رو هم که در اینجا مطرح میکنم صرفاً یک سری اظهار نظرهای شخصی هستند و حاصل خوندن اخبار و حوادث سیاسی از گوشه کنار رسانه ها علی الخصوص اینترنته که مجموع اینها یک سری تصورات رو برای من تداعی میکنن. مسلماً با اومدن پاییز یک دوره سخت رو پیش رو خواهیم داشت.باید منتظر امنیتی تر شدن فضای دانشگاه باشیم و بگیر و ببندهایی که ظاهراً از همین الان در بعضی دانشگاهها شروع شده.نیروهای بسیج و اطلاعات هم که قربونش برم کمبودی در این زمینه ها ندارن و به سربازان گمنام امام زمان استراحت دادن.اما این وسط هم مسلماً دانشجوها ساکت نخواهند نشست و مسلماً پاتک هایی رو علیه این فضای امنیتی در نظر میگیرن.افرادی که واقعاً یک ایدئولوژی خاص رو دنبال میکنن و هدف مشخصی رو از انجام فعالیت هاشون دارن.البته خودم رو مستثنی میکنم چون حقیقت امر اینه که هیچ انگیزه خاصی برای حضور فعال در جریانات سیاسی و این چنینی ندارم حالا اسمش رو هر چی که میخواهیم بزاریم. دوست دارم فقط یه خط فکری داشته باشم و جریانات رو مو به مو دنبال کنم و تنها زمانی که وجودم واقعاً ارزشی داشته باشه خودم رو نشون بدم. در ضمن الان که این مطلب رو مینویسم ۶ روز مودنه به روز قدس و مطمئناْ مردم زیادی میریزن تو خیابون.چند روزیه که زمزمه بازداشت کروبی و موسوی هم به گوش میرسه.مسلماً سناریوی کودتا داره با دقت تمام دنبال میشه.امروز هم علناً ۲۰:۳۰ ملعون اظهارات کروبی رو در مورد تجاوز کاملاً دروغ خونده و زمینه رو برای بازداشتش آماده کرده.هر روز که میریم جلوتر اوضاع پیچیده تر میشه و منم دیگه با این عقل ناقصم نمیدونم که چه سرنوشتی در انتظار من و این مملکت هست..اما نیمدونم چرا ولی نگاهم به آینده خیلی روشنه..امیدوارم همین طور هم باشه...و همچنین امیدوارم دفعه بعد که دوباره مینویسم اوضاع از اینی که هست بهتر باشه...به امید اون روز...پاینده باد ایران..بدرود...

نوشته شده توسط پدرام در شنبه 21 شهریور1388 ساعت 9:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

چه درد آور دیدن صحنه هایی از کشته شدن یک هموطن و یک ایرانی که برای تقاضای کوچک و بر حق خویش یعنی تحقق آزادی و دمکراسی به معنای حقیقی به جوش آمده و مجالی برای فریاد پیدا کرده است.و چه درد آور است دیدن ایران، کشوری که پایه گذارش، کوروش کبیر، منشور حقوق بشر را به جهانیان عرضه کرده حال آنکه خود ما از حقوق بشر و حقوق هموطنی هیچ بویی نبرده ایم...تا دیروز دغدغه همه ما پیروزی نامزد مورد علاقه مان در انتخابات بود اما امروز خواسته و آرزوی قلبی مان جلوگیری از کشتار بی رحمانه برادر یا خواهری به دست برادر و یا خواهر دیگر است.به راستی ایران را چه شده؟ چه بر سر مردمانش آمده؟ اوضاع امروز ما جای بسی تأمل دارد که چرا کشوری با آن قدمت دیرینه و با آن فرهنگ ناب تبدیل به کشتارگاه عناصر خود شده و حتی ناله یک هموطن را برنمی تابد...در جایی میخواندم یکی از نشانه های ظهور امام عصر(عج) آن است که روزی فرا رسد به محض شنیده شدن بانگ الله اکبر از یک بلندای بر گلوی منادی تیری فرود آید و صدا را خاموش کند.آیا به راستی اوضاع امروز ما بدین روایت تشابه ندارد؟کارمان به جایی کشیده شده که حتی از بانگ دلنشین و آرامش بخش الله اکبر نیز هراس داریم.در اینجا بحث از به چالش کشیدن اوضاع سیاسی کشور نیست بلکه بحث از احقاق حقوق از بین رفته ی ملتی است که تمام زندگی خود را به امید فردایی بهتر خرج کرده اند اما چیزی جز سرکوب و حقارت نصیبشان نشده است.از دوستی شنیدم که پس آن غیرت و تعصب ایرانی بودن به کجا رفته و چرا برنمیخیزید و به داد هموطن خود نمیشتابید؟ در پاسخ باید گفت که اگر من میدانستم که در ازای ریخته شدن خون ناقابلم ثمری به بار خواهد آمد خود در صف اول مبارزان بودم و از حیثیت کشورم و مردمم دفاع میکردم اما میدانم خون بی کناهانی که ریخته شده به ناحق بوده و پایمال شده است.آن است که ترجیح میدهم در این خفقان فعلاً سخنی به زبان نیاورم و تنها دست به دامان آنکه در بالا نظاره گر ماجراست شده و آرزوی بهبود اوضاع را داشته باشم و نظاره گر باشم که جنگ قدرت ها و نه جنگ مردم و قدرت به کجا خواهد انجامید..به امید داشتن ایرانی آزاد،پیروز و سربلند...


نوشته شده توسط پدرام در یکشنبه 7 تیر1388 ساعت 4:56 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام به همه دوستان عزیز...خیلی خوش اومدید..اگه در مورد مطالبی که تو وبلاگ نوشته میشه نظر یا انتقادی دارید، میتونید نظر بدید و یا میتونید به من ای-میل بزنین.خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم ...با تشکر
فهرست اصلی
My Links
وبلاگ دانشجویان دانشگاه گیلان...
جان عشاق (برادر بزرگوارم)...
بگذار ترانه من ساده باشد...
مرکز بزرگ کد آهنگ وبلاگ...
فرهنگ لغات انگلیسی (آن لاین)...
جزوه ، مقاله و ... دانشگاهی...
IEEE computer society
تبدیل Pnglish به متن فارسی...
ترجمه متون انگلیسی...
سایت برای آپلود تصویر...
معرفی انواع کالای دیجیتال...
سایت رسمی باشگاه استقلال...
کد های مفید برای وبلاگ...
ترفند و مطالب مفید رایانه...
Software Free Download...
RAP...
دهکده کد برای وبلاگ و سایت...
سایت جامع در مورد ویروس...
سایت فیلتر شکن...
اشتراک VPN...
ADSL Report...
ICE AGE 3 Free download...
Nod32 Update...
Poorya`s Note...
سامانه آموزش دانشگاه گیلان...
سایت جامع علوم کامپیوتر...
My Xpango Link...
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY